من نه،همه اوست

لطفا با شعور وارد شوید!

من در آستانه ی من

دارم هی کم کم به خودم نزدیک تر می شوم. به خود واقعی ام.آنچه که باید باشم و نیستم.کلن آدمی خودش را زیادی کنکاش می کند. هی خط خطی می کند و هی می گذرد.

من خود نگاره هایم را یادداشت می کنم بعد چند قدمی دور می شوم و ان ها را آنالیز می کنم در اصل خودم را از روی نوشته های آنالیز می کنم.به نظرم نوشته ها واقعی ترین نمود های ما هستن. نه فریبی در کار است و نه خود نگه داری ای.بی هیچ محدودیتی مینویسم و بعد خودم را از روی آن ها قضاوت می کنم.خاطرات و تجربیات و فعل هایم را هم مکتوب می کنم تا بهتر و دقیق تر ارزیابی شان کنم. من در آستانه ی رسیدن به خودم هستم.

   + امیر محسن ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٢/٩
comment نظرات ()

سکانس صدم

درست صد روز از آخرین تماس مستقیم با "او" می گذرد.خیلی دقیق به یاد دارم که از آمدن خواستگاری با شرایط عالی حرف می زد و من از عدم توانایی ادامه ی رابطه با وجود چنین جریانی دم می زدم.چند دقیقه قبل تر از لب گشودن او ،توصیه های مشاور برایش بازگو می کردم.گفتم که شدیدا تاکید داشته که رابطه را ناگهانی تمام نکنیم و بعد از اتمام رابطه تا چند ماه رابطه ی جدیدی شروع نکنیم. اما با شنیدن اینکه با خواستگار جدید سه باری ملاقات داشته و تقریبا همه چیز تایید شده است دیگر نمی خواستم مزاحم و اضافی باشم در رابطه ی رو به زوال مان.رابطه قبل از آمدم آن خواستگار عالی هم قرار بود که تمام شود،به دلیل کم بودن های من به دلیل دخالت دست تقدیر و ضعف حقیر.اما باور نداشتم که روزی برسد که دیگری در خیال او بگنجد.گرچند او هم برای فرار از شرایط نابسامان آن روزها که من دلیل بوجود آمدنش بودم داشت آمدن دیگری را به جان می خرید.ای شد که در آن دهم آذر تمام شد و حالا صدمین روز از تنهایی من می گذرد.

همه چیز تمام شد و هیچ چیز تمام نشد. تمام فضای ذهنم پر شده است از خیال او و مدام به او فکر می کنم.اینقدر با او بوده ام که تمام زندگی ام بعد او هم پر از خیال او باشد.و حالا به معنای واقعی کلمه به این جمله رسیده ام که "من" هیچ ام و همه "او" ست.

   + امیر محسن ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

پل چوبی

"عشق یعنی حالت خوب باشه"

   + امیر محسن ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱۳
comment نظرات ()

توبه گرگ:مرگ

توبه یعنی پشیمانی، پشیمانی یعنی غلط* کردن و پشیمانی مجدد یعنی غلط کردم که غلط کردن قبلی را دوباره تکرار کردم

و این غلط کردن ها و پشیمانی ها و توبه ها ادامه دارند تا جایی که مثل معروف، هی به حقیقت نزدیک تر می شود:

 توبه گرگ مرگ است                                                                   


   + امیر محسن ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٩
comment نظرات ()

شرح حال ما

دوزخ شرری ز رنج بی هوده ماست×××فــردوس دمی ز وقت آسوده ماست

   + امیر محسن ; ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢
comment نظرات ()

کلام وحی

"نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ 

بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم."

(الحجر/49)

 

   + امیر محسن ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٩
comment نظرات ()

مترجم وحی

مدتی ست که ترجمــــــــه ای از قرآن را یافته ام که هم روان تراست و هم شیوا تر.در کــــل منخیلی با این ترجمه راحـــت ترم.بیشتر از ترجمـــــــــه های قبـلی ترغیبم می کند به قـــــرائت متن.امروز لا به لای خبــــــــــرهای سیاسی و اقتصادی و غیـــره یصفحه اول روزنامه چشمــــم به عنـــــــــــــوان ریــــــــز خـــــــط "درگذشــت پژوهشگــر قرآنـی" خورد.عکســـــی هم چــــاپ شدهبود که اصلا برایم آشنا نبود.امـاخــوب باعث شد که به صفحــــهآخر بروم و متن خبر را بخوانـم.منظور خبر استـــــــاد عبدالمحمد آیتــــــی بود.شخصـی که زیاد نمی شناختمش و فقط از ترجمــه زیبایشلذت می بردم.دروغ است بگویم خیلی دلم گرفت و ... چون اصلا فکر نمی کــردم این مرد بزرگ در قید حیات باشد.حالا که رفت، تازه چند خطی نوشته دربــــــاره اش در میان انبوه نوشته های روزنامه دیدم.

پروردگار غرق رحمتش کند

   + امیر محسن ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۱
comment نظرات ()

حسابِ مَن

گاه دیر به دیر به خودمان سر می زنیم و وقتی به خود می آییم که دیگر دیر شده و دیگر هر چقدر که بخواهیم از در جبران وارد شویم،فایده ای ندارد.حکایت این روزهای من هم حکایت یخ فروشی ست که نفروخت آب شد.فرصت را غنیمت نشمردم خراب شد.حالا هم هرچقدر پا زمین بکوبم و نق و جر کنم چیزی به جای اولش بر نمی گردد.ای کاش زود تر به سراغ خودم می آمدم این طور شاید علاج واقعه قبل از وقوع می کردم.به هر حال شد آنچه نباید می شد.

   + امیر محسن ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٧
comment نظرات ()

حقیقتِ از یاد رفته

   + امیر محسن ; ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٥
comment نظرات ()

شاید شبیه ما

گاندی: درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ ملتی ست که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می دانند.

   + امیر محسن ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۸
comment نظرات ()
← صفحه بعد